ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
682
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
پس از وى دنبال نكنند و آن را بپايان نرسانند همچنان ناتمام باقى ميماند و منظور وى بكمال نميرسد . و هم گواه بر اين ، اين است كه مىبينيم بسيارى از يادگارها و بناهاى بزرگ پيشينيان به حدى استوار است كه يك دولت از ويران ساختن و منهدم كردن آن عاجز ميماند با آنكه خراب كردن بدرجات از بنيان نهادن آسانتر است ، زيرا خرابى بازگشت باصل يا عدم و بنا كردن بر خلاف آن اصل است . پس هر گاه ببينيم نيروهاى بشرى ما از منهدم كردن بنايى ناتوان است با اينكه ميدانيم خراب كردن آسان است آن وقت خواهيم دانست كه نيروهاى بنيان گذارندهء آن بسيار افزون بوده است و يادگار يك دولت نيست و اين امر نظير واقعهايست كه براى عرب دربارهء ايوان كسرى روى داد كه چون رشيد بر آن شد آن را منهدم كند و براى مشورت در اين باره كسى را بسوى يحيى بن خالد فرستاد كه در زندان بود وى گفت : اى امير المؤمنين بچنين كارى اقدام مكن و آن را همچنان براى نمونه بگذار تا دليل و گواه بر عظمت نياكان تو باشد كه چگونه بر خداوندان چنين يادگار و بناى عظيمى چيره شده و كشور آنان را بدست آوردهاند ، ولى رشيد او را در مشورت و خير - خواهى متهم كرد و گفت زير تأثير غرور قومى ايرانى واقع شده است . بخداى سوگند آن را واژگون ميسازم ! و شروع بخراب كردن آن كرد و نيروهاى بسيار براى آن گرد آورد و براى ويران ساختن آن تبرهايى به كار برد و آنها را با آتش داغ مىكرد و سركه بر آن ميريخت ولى با همهء اينها از خراب كردن آن عاجز ماند و از رسوايى خود بيمناك شد ، او بار ديگر كسى نزد يحيى فرستاد تا با او مشورت كند كه از اين كار دست بردارد ، ولى يحيى گفت : اى امير المؤمنين از اين تصميم منصرف مشو و همچنان بتخريب آن ادامه ده تا نگويند امير المؤمنين و پادشاه عرب از ويران ساختن يكى از بناها و يادگارهاى ايرانيان فرو ماند ولى رشيد بخبط خود پى - برده بود و از ويران ساختن آن دست كشيد . همين پيش آمد نيز براى مأمون روى داد كه بر آن شد اهرام مصر را منهدم